تبلیغات
دایرة المعارف و مرجع متافیزیک - پست های اردیبهشت 1385

جستجو

 

۲

یکشنبه 31 اردیبهشت 1385   09:05 ق.ظ


نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،

احساس اهمیت کردن شخص را سنگین، دست و پا چلفتی و

خود بین می کند. سالک مبارز باید سبکبار و روان باشد.

 


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

۱

یکشنبه 31 اردیبهشت 1385   09:05 ق.ظ


نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،

سالک مبارز می داند که او فقط یک انسان است. تنها پشیمانی

او این است که زندگیش چنان کوتاه است که او نمی تواند به

تمام چیزهایی که دوست می دارد، چنگ اندازد، اما این امر

برای او مسئله ای نیست، فقط تأسف است.


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

نقل قولهایی از حقیقتی دیگر

یکشنبه 31 اردیبهشت 1385   09:05 ق.ظ


نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،

نقل قولهایی از حقیقتی دیگر


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

۱۲

یکشنبه 31 اردیبهشت 1385   09:05 ق.ظ


نوع مطلب :

شجاعت آن نیست که از آدمها شجاع تقلید کنی،

بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی

و بهای آن را نیز بپردازی.

حتی اگر بهای به شیوهی خود زیستن،

خود زندگی باشد،

باز ارزش آن را دارد.

زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که

روح به دنیا می آید.

هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،

همین آمادگی و شور اوست که

او را دوباره متولد می کند.

اگر در این آمادگی رنجی نهفته است،

رنج زایمان است.

به شیوه ی خویش زیستن، شجاعت می خواهد،

دل و جرأت می خواهد.

به شیوه ی خود زندگی کن، شبیه خودت باش و بس.

نگران عوام نصیحت گو نباش.

زندگی خود را ترسیم کن.

از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.

خلاق باش.

اگر هم در شیوه ی خود بر خطا باشی،

بهتر از آن است که دیگران به جای تو زندگی کنند

و تو بر صواب باشی.

زیرا کسی که شیوه ی دیگران زندگی می کند

و بر صواب است،

زندگی را به بطالت می گذراند،

وکسی که به شیوه ی خود زندگی می کند

و بر خطاست،

بالاخره دیر یا زود

از خطای خویش درس خواهد گرفت.

او خطای خویش را

دست مایه ی تجربه های  خویشتن خواهد بالید.

تنها کسانی تجربه خواهند کرد

و خواهند آموخت که

آماده ی خطاها و اشتباهات خویش اند،

و بهترین راه اشتباه کردن،

آن نیشت که به دیگران گوش بسپاری،

بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی

و با چشمان خو ببینی!


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

شرحی بر آموزشهای دون خوان

شنبه 30 اردیبهشت 1385   12:05 ب.ظ


نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،

جوهر آنچه دون خوان در آغاز کار آموزیم به من گفت در ماهیت

تجریدی نقل قولهای برگزیده شده از اولین کتاب، آموزشهای

دون خوان، قرار دارد. در زمان وقایعی که در کتاب وصف شده است،

دون خوان مقدار زیادی دربارۀ همزادان، کیاهان قدرت، مسکالیتو،

دودک، باد، روح رودخانه ها و کوهستان، روح چاپارل و غیره و غیره

صخبت کرد. بعدها، وقتی از او دربارۀ تأکید وی بر این عناصر و این

امر پرسیدم که چرا دیگر آنها را به کار نمی برد، او بی هیچ خجالتی

اظهار داشت که در آغاز کارآموزیم به خاطر من به درون تمام این

جفنگیات کاذب سرخپوستی شمنی رفته و بررسی کرده است.

من مات و مبهوت بودم. تعجب کردم که چطور می تواند چنین

عباراتی را بگوید که ظاهراً حقیقی نبودند. واقعاً منظورش از آنچه

می گفت، جدی بود و من یقیقاً مردی بودم که می توانست صحت

گفتار و رفتارش را تأیید کند. او خنده کنان گفت:

-         اینقدر مطلب را جدی نگیر. برای من خیلی لذت بخش بود که تمام

این چرت و پرت ها را بررسی کنم و حتی لذت بخش تر بود برای

اینکه می دانستم این کار را به خاطر تو می کنم.

-         به خاطر من دون خوان؟ این دیگر چه خبطی است؟

-         بله، به خاطر تو. من با نگاه داشتن دقت تو بر اقلام دنیایت که

جذابیت شدیدی برایت دارد، به تو حقه زدم و توهم قلاب، ریسمان

و وزنۀ ماهیگیری را بلعیدی. به تنها چیزی که نیاز داشتم گرفتن دقت

منقسم نشدۀ تو بود. اما چگونه توانستم این کا را کنم، در حالی که تو

چنین روح بی انضباطی داری؟ تو خودت بارها و بارها به من گفته ای

برای این با من مانده ای که آنچه دربارۀ دنیا می گویم مسحور کننده

است. آنچه نمی دانستی چگونه بیان کنی این بود که جذابیتی که حس

می کردی، بر مبنای ای واقعیت قرار دارد که تو خیلی مبهم متوجه

عنصری می شوی که درباره اش حرف می زنم. البته فکر کردی مه ابهام

آیین شمنی است و تو مجذوب آن شدی؛ یعنی ماندی.

-         دون خوان، این کار را با همه می کنی؟

-         نه همه، چون به سراغ من نمی آیند و مهمتر آنکه همه برای من

جاذب نیستند. تو برای من جاذب بودی و هستی، فقط تو. معلم من،

ناوال خولیان، به همین شیوه به من حقه زد. او با استفاده از شهوت و

حرص من به من حقه زد. قول داد تمام زنان زیبایی را که دور و برش

بودند به من بدهد و نیز قول داد مرا با طلا بپوشاند. به من قول بخت و

اقبال را داد و من گول خوردم. از دوران بسیار قدیم به تمام شمنان

مکتب من همین طور حقه زده شده است. شمنان مکتب من آموزگار

یا گورو (معلم روحانی) نیستند. آنان اهمیتی نمی دهند که معرفت

خود را یاد بدهند. آنان می خواهند معرفت خود را به ارث بگذارند، نه

 اینکه مردم به طور مبهمی، به دلیل روشنفکرانه، به معرفت آنها

علاقه داشته باشند.

حق با دون خوان بود که می گفت من کاملاً به دلیل تدبیر او گول

خورده ام. من واقعاً یقین کرده بودم که مطلع مردمشناختی شمنی زا

یافته ام. این وقتی بود که تحت توجهات دون خوان و به علت نفوذ او

خاطرات روزانه را می نوشتم و نقشه های قدیمی را گرد آوری

می کردم که مکان شهرهای سرخپوستان یاکی را در سراسر سده ها

نشان می داد و این کار را از وقایع نگاران ژزوئیت در اواخر دهۀ 1700

شروع کرده بودم. من تمام این مکانها را گزارش کردم و ظرف ترین

تغییرات را تعیین و شروع کردم به تعمق و تعجب که چرا شهرها به

مکانهای دیگری منتقل شده اند د چرا هر بار که تغییر مکان یافته اند،

ترتیب طرحها اندکی تفاوت یافته است. گمانه زنیهای کاذب دربارۀ

دلایل این امر و تردیدهای منطقی مرا غرق خود کرد. هزاران ورق از

یادداشتهای مختصر و امکاناتی را گرد آوردم که از کتابها و

وقایعنامه ها بیرون کشیده بودم. من دانشجوی تمام عیار مردمشناسی

بودم. دون خوان به هر طریقی که می توانست تصور و خیالبافی مرا

بر می انگیخت. یکبار دون خوان در لفافۀ توضیح به من گفت:

خلاف میل خودش بزور مجبور به گام نهادن در طریقت سالکان کرد.

در آن موقع از او پرسیدم:

-         دون خوان، من با هزاران یادداشتی که به من حقه زدی گرد آورم، چه

کنم.

پاسخش برای من شوک آور بود. او گفت:

- کتابی دربارۀ آنها بنویس. به هر حال مطمئنم که اگر شروع به نوشتن

کتاب کنی، هرگز از این یادداشتها استفاده نمی کنی. آنها بیهوده اند، اما

من کی هستم که این را به تو بگویم؟ خودت مطلب را بفهم، ولی سعی

نکن کتاب را مثل یک نویسنده بنویسی. سعی کن آن را همچون

سالکی مبارز، همچون شمن – مبارزی بنویسی.

-         دون خوان، منظورت چیست؟

-         نمی دانم، خودت آن را بفهم.

مطلقاً حق با او بود. من هرگز از آن یادداشته استفاده نکردم. در

عوض دیدم که خودم با بی ازاطلاعی دربارۀ احتمالات تصور ناپذیر

هستی سیستم دیگری از شناخت می نویسم.


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

۱۱

جمعه 29 اردیبهشت 1385   12:05 ب.ظ


نوع مطلب :

زندگی را عاشقانه زندگی کن،

نه هراسان.

اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی،

جاودانگی را در لحظه های گذرا تجربه خواهی کرد،

رایحه ی محمد

مسیحا

و بودا را پیدا خواهی کرد.

اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی،

دلت بستر رودخانه ی تمامی شعرهای جهان خواهد

شد،

لطیف خواهی شد،

شفیق خواهی بود.

آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست،

بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود.

 


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

۱۰

جمعه 29 اردیبهشت 1385   12:05 ب.ظ


نوع مطلب :

بی عشق،

آدمی گنگی خواب دیده است.

کسی که عشق را تجربه نکرده،

به معنای واقعی کلمه،

هنوز متولد نشده است.

چنین شخصی، به لحاظ ظاهری،

خارج از زهدان مادر زندگی می کند،

اما به لحاظ روحی دچار قبض و گرفتگی ست

و درهای وجودش

به روی باد و باران و خورشید و آسمان بسته است.

او در حصار ترس زندانی ست.

اگر بسته بمانی،

انرژی هایت در درونت می چرخند،

به بیرون جاری نمی شوند

و به دریای هستی نمی ریزند.

اگر تماس تو با هستی،

با آن کل یگانه،

قطع شود،

دچار خسران می شوی و احساس بیچارگی می کنی.

اگر از جاری شدن بمانی،

راکد می شوی،

مرداب می شوی،

می میری،

می گندی،

آنگاه دیگر نه روی پر خروش،

بلکه مردابی گل آلود هستی.

ترس، فقط مرگ را در چنته دارد؛

زیرا کمترین اثری از آثار حیات در آن نیست.

اما همین انرژی-

اگر گشوده باشی-

به عشق تبدیل می شود.

درها و پنجره های وجودت را بگشا.

نفس بکش.

ببین.

همان انرژی، همان آب راکد،

هنگامی که جاری می شود،

هنگامی که در بستر رود سرازیر می شود،

به آبی زلال تغییر ماهیت می دهد.

جهت جریان رودخانه دریاست.

همین جهت است که شفافیت

می بخشد زلال می کند.

زیرا رو به سوی امری متعالی، قدسی و بی کرانه دارد.

 


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

۹

جمعه 29 اردیبهشت 1385   11:05 ق.ظ


نوع مطلب : کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا ) ،

هر کس چهار دشمن طبیعی دارد: ترس، وضوح ذهنی،

قدرت و کهولت. برترس، وضوح ذهنی و قدرت می توان

غلبه کرد، ولی بر کهولت نمی توان پیروز شد. اثر آن می تواند

به تأخیر افتد، اما هرگز نمی تواند مغلوب شود.


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال