تبلیغات
دایرة المعارف و مرجع متافیزیک - پست های اسفند 1387

جستجو

 

عرفان و انسان شناسی در آثار کارلوس کاستاندا (بخش دوم)

یکشنبه 25 اسفند 1387   02:30 ق.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

رضا خسروی

۳- تحلیل نهایی

    آثار کاستاندا از دو منظر قابل بررسی هستند . اگر بخواهیم این بخش را در یک چارت علمی مردم شناختی پیش ببریم ، می توان به مردم شناسیِ مردم شناسی ، در آثار کاستاندا بپردازیم . از این منظر دو نوع رویکرد روش شناختی را می توان در مطالعه آثار کاستاندا به کار بست . این دو رویکرد با اصلاحات روش شناختی اتیک و امیک طرح می شوند . در رویکرد اتیک ، ما به مطالعه مردم شناختی یک اثر یا یک موضوع می پردازیم . در واقع نگاه به موضوع پژوهش ، یک نگاه از بیرون است . محقق تلاش می کند که نه احساسات خود را نسبت به موضوع  پژوهش دخالت دهد ونه زبان توصیف و تحلیل خود را مطابق زبان موضوع پژوهش ارائه دهد . به عبارت دیگر محقق برای توصیف و تحلیل داده های خود ، ادبیاتی به اصطلاح علمی ( زبان علم ) برمی گزیند . اما در رویکرد امیک ، هدف محقق این است که از طریق تکنیک های مشاهده مشارکتی ، غرق در موضوع پژوهش شود . معانی و دلیل های رفتارها و اعمال موضوع پژوهش را درک کند . این اتفاق زمانی می افتد که محقق تا اندازهای در سوژه خود مستحیل شود تا به بتواند به فهم برسد . در مردم شناسی نیز ، رهیافت روش شناسی غالب ، ترکیبی از این دو رویکرد ، یعنی اتیک و امیک است . به عبارتی ، و به تعبیر گیرتز ، محقق باید میان دور و نزدیک در رفت و آمد باشد . یعنی باید تجربه دور و نزدیک داشته باشد . در تجربه دور محقق باید ، دیگری ، یعنی موضوع پژوهش را بشناسد و در نزدیک که فرهنگ خودی و به تعبیری موازین علمی است ، آن را مقایسه کند . حاصل این مقایسه ، می تواند به واقعیتی نسبتاً قابل اعتماد منجر شود . اما پارادوکسی که در این میان وجود دارد این است ، تعیین اینکه محقق تا چه حدی باید تجربه دور داشته باشد و تا چه حدی باید پشت مرزهای نزدیک ، یعنی موازین علمی بماند ، فی نفسه دشوار است . چرا که ، حتی با وجود ادعای مردم شناسان ، مبنی بر اینکه هردو رویکرد روش شناختی اتیک و امیک را مدنظر داشته اند ، باز در آخر سر یک سوی طیف بر دیگری پیشی می گیرد . به عبارتی ، مردم شناس ، یا به اندازه کافی نمی تواند سوژه خود را از بفهمد و یا اینکه آنقدر در سوژه خود مستحیل می شود که دیگر زبان علمی قاصر از بیان واقعیت موضوع می شود . دلیل آن هم این است که معرفت شناسی موضوع پژوهش ، گاه از بیخ و بن متفاوت از معرفت شناسی علمی محقق می باشد . این پارادوکس در باره آثار کاستاندا صد چندان است . دلیل آن این است که اولاً تعیین اینکه آیا کاستاندا یکی از دو رویکرد اتیک و امیک را برای مطالعه موضوع خود برگزیده است ، به سادگی امکان پذیر نیست و از طرفی خود موضوع پژوهش کاستاندا ، از معرفت شناسی بهره می برد که حتی با معرفت شناسی دینی نیز کاملاً همپوشانی ندارد . این در حالی است که معرفت شناسی علمی کاستاندا ، یک معرفت شناسی غربی است که در آن عقل و منطق و نظام اعتبار پوزیتیویستی ، حتی در رشته ای کیفی گرا چون مردم شناسی ، نقشی خدای گونه دارد . آنوقت در نظر گرفتن این نکته که معرفت شناسی موضوع پژوهش کاستاندا ، یعنی ناولیسم که گونه ای از عرفان شناخته می شود ، نه تنها با نظام پوزیتویستی جامعه آکادمیک نمی تواند کنار بیاید ، که حتی تفسیرهای معنا گرای آن ، بسیار پیچیده تر از نظام های معرفت شناسی دینی است . از آنجایی که معرفت شناسی علمی نیز ، تنها قادر است تفسیری کارکردی و نهایتاً اتیک از مقوله دین و تجربه دینی ارائه دهد ، آنگاه مواجهه با اقدام کاستاندا ، که در ابتدای امر با رویکردی علمی ، به شناخت مقوله فرادینی عرفان می رود ، بسیار گیج کننده و غیر قابل درک است . بنابراین تعجبی ندارد که بُتِ معرفت شناسی مادی گرا و عقل گرای غربی در این نظام شکسته می شود ، و آثارمردم شناختی کاستاندا را نهایتاً در حد مجموع نوشته هایی ادبی و تخیلی تنزل می دهد . این مساله بسیار قابل توجه است .


ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

عرفان و انسان شناسی در آثار کارلوس کاستاندا۲ (بخش اول)

سه شنبه 20 اسفند 1387   09:55 ق.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

ادامه بخش اول...
تاریخ نشر به زبان اصلى در ترجمه چهار کتاب اخیر ذکر نشده است. این سلسله کتابها, یک مجموعه اند که براى درک آیین ساحرى و عرفان سرخ پوستى مطالعه آنها لازم است; اما هر یک از آنها را بدون در نظر گرفتن تقدم و تأخر آن نیز مى توان خواند و بهره برد; چرا که کاستاندا آموزشهاى خود را به ترتیب زمان آن در کتابهایش بیان نکرده است, بلکه هر کتابش به تمام دوران آموزش او نظر دارد. ویژگى این کتابها در گونه نگاهى است که به آموزشها دارد.


ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

عرفان و انسان شناسی در آثار کارلوس کاستاندا۱ (بخش اول)

سه شنبه 20 اسفند 1387   09:41 ق.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

رضا خسروی

کارلوس کاستاندا ، مردم شناس آمریکایی است که برای انجام رساله دکترای مردم شناسی خود ، به مکزیک سفر می کند . وی در آنجا به دنبال کسب اطلاعاتی درباره گیاهان روانگردانی بود که توسط سرخپوستان آن منطقه استعمال می گردید . در مکزیک یا پیرمرد سرخپوستی آشنا می شود که اطلاعاتی درباره این گیاهان دارد . این پیرمرد به تدریج کاستاندا را با مکتبی عرفانی به نام ناوالیسم آشنا می کند و به طور شگفت انگیزی جریان زندگی کاستاندا را تغییر می دهد . مجموعه کتابهای کاستاندا  و از جمله جلد اول آنها که در واقع رساله دکترای وی نیز محسوب می شود ، شرح سلوک کاستاندا در این مکتب عرفانی است . اینکه رویکردهای مردم شناختی کاستاندا چه نسبتی را توانسته با زبان پیچیده و عرفانی این مکتب که در آثارش شرح داده است ، برقرار کند ، موضوعی است که مورد توجه این نوشته است . 



ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

بررسی 7 آیین سرخ پوستی به روایت گوزن سیاه ۲

جمعه 16 اسفند 1387   12:17 ب.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

4-      ویوان یگ وا چی پی ( رقص خورشید ) :

 

این آیین یکی از 4 آیین بزرگ است ، این ایین هر ساله در ماه پر وار شدن

( ژوئن ) یا ماه سیاه شدن گیلاس ها ( ژوییه ) و همیشه موقع بدر ماه بر پا

می شود ، چون که نمو و مرگ ماه ، یاد آور نادانی است که می آید و می رود ،

اما موقع ماه تمام این طور است که گویا روشنی جا ویدان روح بزرگ به تمام

عا لم می تا بد . این رقص پیشکشی جان وتن است به واکان – تان کا .

 

5-      هونکاپی ( خویش گرفتن ) :

 

در این ایین روی زمین خویشی و پیوندی برقرار می شود که خود باز تابی

است از آن پیوند واقعی که همیشه   میان ا نسا ن و واکان – تان کا هست .

 


ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

بررسی 7 ایین سرخ پوستی به روایت گوزن سیاه ۱

جمعه 16 اسفند 1387   12:06 ب.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

بررسی 7 ایین سرخ پوستی به روایت گوزن سیاه

به همت احسان از کلوب

 

گوزن سیاه :

 

گوزن سیاه از پیشوایان برجسته دین سو است که در سال 1862 متولد شده است.

گوزن سیاه عضوی از شاخه اوگ لالا ی تتون سو بود. . این تتون های غربی یکی

از هفت شاخه ی (( آتش های انجمن )) قوم داکوتا  ( متحد) بودند . بنابر گزارش

تاریخی خودشان ، دا کوتاها از قرن 16 در سر چشمه روده می سی سی پی  اسکان

گرفته بودند . در قرن 17 دشمنانشان " چیپه واها " " آنان را از مینه سو تا به غرب

راند ند.

دا کوتاها موقع رها کردن جنگل و دریاچه خیلی آسان اسب را جانشین قایق پوست درختان

کردند . این ها در قرن 19 شنا خته شدند و به عنوان قوی ترین قوم دشت ها در دل ها

انداختند . در واقع ، این " دا کوتا سو "بود که در حرکت رو به غرب سفید پوستها شاید

قوی تر از هر قبیله ی سر خ پوست دیگری از خود ایستا د گی نشان دا د . . این گزارش

چپق مقدس و ایین های اوگ لالا سو از سینه ی نگهدارنده ی پیشین چپق مقدس ، یعنی

سر گوزن ( هه ها کا پا ) به سه نفر رسیده است که یکی از انها گوزن سیاه بود.

. موقعی که سر گوزن این گزارش را به گوزن سیاه می سپرد سفارش کرد که او هم باید

در آن را به دیگری بسپارد – چون قومشان تا زمانی که آیین ها شناخته و چپق بر قرار باشد

زنده خواهد بود ، و هر موقع که چپق مقدس از یاد برود آن قوم هم بدون مرکز و نابود

خواهد شد . گوزن سیاه در اوت 1950 در گذشت .


ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

پژوهشی در باره كاستاندا و عرفان سرخ پوستی (بخش چهارم فنون و دستور العمل ها(بخش پی نوشت))

دوشنبه 12 اسفند 1387   03:29 ق.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

پى نوشتها:

79.كاستاندا و آموزشهاى دون خوان, لوتار. ار. لوتكه. مهران كندرى, 12, میترا, تهران, 1375; چرخ زمان/100.
80.كاستاندا و آموزشهاى دون خوان/13.
81.آتشى از درون/83.
82.همان/82.
83.چرخ زمان/92, 94.
84.همان/95, 133, به نقل از افسانه هاى قدرت و حقیقت دیگر.
85.همان/113.
86. ارض ملكوت, هنرى كربن, دهشیرى/41.
87.چرخ زمان/89,به نقل از سفر به دیگرسو; كاستاندا و آموزشهاى دون خوان/127.
88.همان.
89.كاستاندا و آموزشهاى دون خوان/101.
90.همان/61.
91.همان/62.
92.چرخ زمان/47, به نقل از حقیقت دیگر.
93.همان/48.
94.كاستاندا و آموزشهاى دون خوان/78; چرخ زمان/81, به نقل از سفر به دیگرسو.
95.سفر به دیگرسو/300.
96.همان/31ـ40.
97. اسرار التوحید, محمد بن منور, تصحیح و تعلیق محمدرضا شفیعى كدكنى/165, آگاه, تهران, 1366.
98.بودیسم, راهول, قاسم خاتمى/83.
99. چپق مقدس, اپس براون, على پاشایى/110, چاپ اول, 1355.
100.كاستاندا و آموزشهاى دون خوان/133.
101.همان/135.
102.همان/70.
103.همان/74.
104.همان.
105. حركات جادویى/35ـ36.
106. هنر خواب بینى/34.
107.همان.
108.كاستاندا و آموزشهاى دون خوان/128.
109.همان/124.
110.چرخ زمان/38.
111. سفر به دیگرسو/7.
112. انسان و سمبل هایش, كارل گوستاویونك, ابوطالب صارمى/17.
113. عرفان و فلسفه, استیس, بهاءالدین خرمشاهى/19, 65, سروش, تهران, 1361.
114. انسان و سمبل هایش.
115.تعلیمات دون خوان/219.
116.همان/220.
117.همان/77.
118.همان.
119. جهان مذهبى (ادیان در جهان امروز) هیأت مؤلفان, عبدالرحیم گواهى, ج1/74, دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
120.تعلیمات دون خوان/13.
121.همان/73
منبع:نشریه حوزه، شماره 120


تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

پژوهشی در باره كاستاندا و عرفان سرخ پوستی۴ (بخش چهارم فنون و دستور العمل ها)

دوشنبه 12 اسفند 1387   03:26 ق.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

نظر دانشمندان
در این كه پاره اى گیاهان داراى اثرهاى ویژه روانى هستند, جاى تردید نیست. قبیله هاى سرخ پوست از دیرباز, به این اثرگذاریها آگاه بوده اند و از آنها به گونه گسترده براى سرخوشى, مداوا, افسونگرى و به دست آوردن حالت خلسه استفاده مى كردند و حتى پس از گسترش و جا پا باز كردن مسیحیت در آن دیار, اجراى مناسك خوردن (پیوت) ادامه داشت.112
این اثرگذاریها را دانشمندان, كم و بیش پذیرفته اند.
استیس عقیده دارد حالت عرفانى را با مواد مخدرى مانند مسكالین و اسید لیسرژیك (Lysetjic Acid) و… مى توان پدید آورد. امّا استیس, به روشنى یادآور مى شود: مسكالین, آن حال را در سالك پدیدار نساخته, بلكه بازدارنده هاى روانى را برداشته كه پیش از آن, او را از دیدن چیزها, آن گونه كه در واقع هستند, باز مى داشته اند.113
همچنین آزمایشها نشان مى دهند كه ماده شیمیایى مسكالین كه از گیاه (پیوت) گرفته شده است, حالتى همراه با پندارهاى شدیدى از رنگها و فرمها پدید مى آورد.114
الدوس هاكسلى كه به گونه گسترده به پژوهش درباره مسكالین پرداخته است, مى نویسد:
(فرضیه این است كه عمل مغز و بافت عصبى و ارگانهاى حسى در اساس بازدارنده اند نه تولیدكننده. هر شخصى در لحظه اى قادر است تمام وقایعى را كه برایش رخ داده است, به خاطر آورده و یا هر آن چه را كه در هر كجاى كائنات رخ مى دهد درك كند. مغز و بافت عصبى براى پیشگیرى از پریشانى و آشفتگى فكرى, جلوى همه این دانشها را مى گیرد. و فقط برگزیده اى اندك كه براى ما فایده عملى دارد و اجازه عبور مى دهد, ولى به نظر مى رسد برخى اشخاص, با این توانایى به دنیا مى آیند كه از این عملِ جلوگیرى مغز و بافت عصبى در آنها نشانى نیست. برخى دیگر این توانایى را در نتیجه تمرینات فكرى یا به وسیله هیپنوتیزم حاصل مى كنند. استفاده از مسكالین نیز شخص را به همین نتیجه رهنمون مى سازد. در مغز رشته هاى آنزیم وجود دارد كه در جهت بهبود كار آن خدمت مى كنند, برخى از این آنزیمها مقدار گلوكز آنزیمها را متوقف ساخته و بنابراین از اندازه گلوكز مورد دسترس عضوى كه به قند نیاز دائمى دارد مى كاهد.)
دون خوان, در باره اثرگذارى این گیاهان به وجه مبالغه آمیزى سخن مى گوید, اما سپسها, به روشنى یادآور مى شود: اثر این گیاهان, ناپایدار است و تنها در ابتداى آموزش كاستاندا از آن كمك گرفته است تا او را با حوزه ناوال آشنا سازد. بر این اساس, به شرح درباره (گیاهان قدرت) (مسكالیتو) و (دودك) وسخن مى گوید اما سپسها وقتى كاستاندا از او مى پرسد: چرا دیگر از این باره سخنى نمى گوید, بى هیچ شرمى مى گوید: در آغاز آموزش, به خاطر او به درون تمام این (جفنگیات كاذب سرخ پوستى) رفته و آنها را بررسى كرده است.
در این جا براى آگاهى بیش تر خواننده محترم, مناسب است از آن چه دون خوان ـ به تعبیر او جفنگیات كاذب ـ درباره چهار گیاه قدرت زا و روانگردان گفته است, گزیده هایى نقل كنیم. این چهار گیاه عبارتند از قارچ (دودك) پیوت, تاتوره (علف جمیسون) و بذر ذرت. قارچ و پیوت, بیش تر براى به دست آوردن (معرفت) و (رؤیت) استفاده مى شود, در حالى كه تاتوره و بذر ذرت, براى به دست آوردن قدرت است, قدرتى كه دون خوان اسم متفق (همزاد) بر آن مى نهد


ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال

پژوهشی در باره كاستاندا و عرفان سرخ پوستی۳ (بخش چهارم فنون و دستور العمل ها)

دوشنبه 12 اسفند 1387   03:22 ق.ظ


نوع مطلب : مقالات ،

درست راه رفتن
گونه ویژه اى راه رفتن است. هدف گشودگى كامل حواس است, بدین صورت كه تمركز دقت مان را از چیزهاى محیط برهانیم و آن را متوجه خویش سازیم. در این صورت, بدون این كه از جانب ما انتخاب و ارزیابى صورت گرفته باشد, (تمامیت احساس) به ما مى رسد و پذیراى واقعیت مى شویم و ذهن از گفت وگو باز مى ماند:
(در اوایل آشنایى مان, دون خوان, روش دیگرى را برایم شرح داده بود. بدین ترتیب كه باید بدون آن كه نگاهم را روى چیز مخصوصى متمركز كنم, در مسیرى طولانى راه بروم و مستقیماً به چیزى نگاه نكنم. چشمها را كمى چپ كنم تا از آن چه به خودى خود در زاویه دید قرار مى گیرد تصویر وسیع ترى داشته باشم. اگرچه در آن موقع نفهمیدم; اما او اصرار داشت اگر بدون تمركز به نقطه اى در نزدیكى افق نظر بیندازم, مشاهده تمام چیزهایى كه در میدان دید قرار دارد, در یك آن امكان پذیر مى گردد.
سالها این عمل را بدون آن كه تغییرى در آن ببینم تمرین كردم. منتظر تغییر و تحولى نیز نبودم, ولى روزى در كمال تعجب دریافتم كه حدود ده دقیقه است راه مى روم, بى آن كه كلمه اى با خود گفته باشم. در آن حالت آگاه شدم كه توقف گفت وگوى درونى, مستلزم چیزى بیش از تنها با خود حرف نزدن است.
در آن موقعیت افكارم را از دست داده بودم و عملاً حس مى كردم كه در خلأ غوطه ورم.)102


ادامه مطلب

تنظیم و گردآوری توسط : ناوال